26 آذر 1397
En | 

اندیشه های روانکاو و شهرشناس آلمانی الکساندر میچرلیخ  (Alexander Micherlich) در زمینه شهرسازی بسیار جالب توجه است، وی مولف کتاب « ناپذیرا بودن شهرهای ما » است که تاثیری انقلابی بر شهرسازی آلمان داشت.  گزیده ای از یافته ها و  اندیشه های این پژوهشگر شهرشناس در ادامه آمده است:

 

- تاکید بر « تعهد شهروندی » و تاکید بر پرورش انسانی مسئول، فعال و منتقد.

- هر چه محیط ناخوشایندتر باشد انسان بیشتر در لاک خود فرو رفته و خانه برایش مهم تر می شود و بالعکس. فردگرایی افراطی امروزی، واکنشی در برابر زیاده روی فاشیستی گذشته است(نادیده انگاشتن فرد در برابر ملت) باید بین فرد و جمع تعادل ایجاد نمود.شهر مانند مادری است که باید آغوش خود را بر روی فرزندانش ، چه در خوشیها و چه ناخوشیها باز نگاه دارد؛ شهر اگر مادری خود را ثابت کند، فرزندان خود را پایبند خویش می سازد و گرنه این فرزندان در بزرگسالی به خاطرات ناخوشایند کودکی اندیشیده و به مادر خود پشت کرده، همه تقصیرها را به گردن وی می اندازند و نسبت به سرنوشتش بی تفاوت خواهند شد.حس تعلق خاطر به مکان در نتیجه تجربیات و خاطره ها به دست می آید و نه اثاثیه، مبل و صندلی. انسان ازمحیط جدایی ناپذیر است.داشتن روابط همسایگی ضروری است.آدم ها، انسانیت خود را مدیون شهرها هستند.

- شهرها را نباید صرفا سکونتگاه انسان دانست، زیرا مسکن سازان به عنوان تنها ارکان مهم ساخت شهر در می آیند و همه چیز کمی می شود.

- تاکید بر مشارکت شهروندی.

- اعتیاد نتیجه گوشه گیری و عدم یادگیری روابط اجتماعی و استفاده مناسب از اوقات فراغت است.

- مخالف گسترش افقی شهر و ایجاد حومه ها(از دست رفتن تعهد شهروندی)

- حومه نشینی موجب روان پریشی و فراموشی هویت و تقلید از نقش شخصیت خیالی می شود.

- حومه ها « شبه روستاها » هستند که حتی روابط تنگاتنگ روستا نیز در آنها مشاهده نشده و هر کس سر در لاک خود دارد.

- مجتمع های بلند مرتبه انبوه، صورت دیگری از حاشیه نشینی و حلبی آباد هستند.

- تاکید بر تراکم متوسط و بهینه - تعامل انسانها نیاز به تراکم ویژه ای دارد - هر کس برای خود حریم و قلمرویی نیاز دارد.

- یکنواختی شکل ظاهری بلوکها موجب فشار روحی می شود.

- ساخت شهر همچون ساخت لانه توسط حیوانات بصورت غریزی رخ داده است ؛ اما لانه ها همواره یکسانند ولی شهرها در حال توسعه.

- ما هنگامی به یک چیز، خواه خانه یا مادر وابسته می شویم که آن را منشا به وجود آمدن خود بدانیم؛ ما در خانه ای که در آن به دنیا آمده ایم در سنجش با خانه های بعدی بیشتر دلبستگی داریم.

- شهر یک زیست بوم/زیست مکان (Biotope) است.

- انتقاد از خریدنی شدن طبیعت: مناطق طبیعی شهر و پیرامون آن در اشغال قشر مرفه قرار گرفته است و قشر محروم نیز ناگزیر است برای دیدن طبیعت به دوردستها برود.

- تصاحب زمین، غریزه ای بدوی و وحشیانه است.

- اهمیت ایجاد فضای خلوت، همچون فضاهای گروهی

- خانه باید هم جایی برای با هم بودن باشد و هم خلوت فرد را تامین کند.

- ویژگی هسته مرکزی: جریان زندگی بیست و چهار ساعته.

- نفی منطقه بندی: مادران به جای تربیت فرزندانشان در رفت و آمد میان خانه و محل کار هستند.

- توجه صرف به افراد بالغ و شاغل، شهرسازی سوداگرانه است: خو کرده ایم کودکان، مادران و سالمندان را فراموش کنیم، همه ی آنها ناخودآگاه جزو اقلیت های اجتماعی به حساب می آیند.

- تاکید بر ایجاد فضاهای تحرک و تلاش: فرزندان ما ناگزیرند سالهای سال، ساعت ها پشت نیمکت های مدرسه بشینند و پس از آن پشت میز اداره؛ کجاست جایی که بتوانند انرژی های خود را خالی کنند؟

- بی شکلی کلانشهرها، نتیجه بی تفاوتی شهروندان است.

- آمیزه ی گذشته، اکنون و آینده در افزایش انعطاف پذیری فضا تاثیرگذار است

- انسان نباید پندارد که فضا تنها وابسته به گذشته است و تهی از دستاوردهای نوین و نه مانند فضاهای علمی و تخیلی به دور از زندگی در زمان حال باشد.

 

یالپانیان، علی، سیر اندیشه های شهرسازی، انتشارات خانه شهرسازان ایران، چاپ اول، ۱۳۹۲

 

طراحی سایت