دات نت نیوک
06 خرداد 1396
En | 

نگاهي به فيلم هاي جاده اي در سينماي ايران / مردها و جاده ها

شنبه 19 فروردين 1396
مسئولیتهای اجتماعی،فرهنگ
اگر عمده ترين قواعد ژانر را مشتركات مضموني و بصري بدانيم تا پيش از پيداش "ژانر جنگي" در سينماي ايران هيچ فيلمي را نمي توان سراغ گرفت كه بتوان آن را به طور قطع و يقين در يكي از ژانرهاي شناخته شده قرار داد.
احمد طالب نژاد
 مدخل: پيش از ورود به بحث، بهتر است تكليف خود را با مقوله "ژائر" در سينماي ايران، روشن كنم. به گمان من سينماي ايران به دليل بسيار ژانرپذير نيست. اگر عمده ترين قواعد ژانر را مشتركات مضموني و بصري بدانيم تا پيش از پيداش "ژانر جنگي" در سينماي ايران هيچ فيلمي را نمي توان سراغ گرفت كه بتوان آن را به طور قطع و يقين در يكي از ژانرهاي شناخته شده قرار داد. اما برعكس در اغلب توليدات حرفه اي اين سينما، مي توان ردپا يا تأثير ژانرهاي مختلف را به صورت ملغمه ديد. به عنوان مثال چگونه با قاطعيت مي توان گفت فيلم ارزشمندي مثل صادق كرده اثر ناصر تقوايي يك فيلم جاده اي است. در حالي كه عمده حوادث فيلم نه در جاده كه در قهوه خانه و روستاي مجاور جاده مي گذرد. بنابراين همانقدر كه صادق كرده يك فيلم جاده اي است. يك اثر اجتماعي هم هست. اما در تعريف كلي ژانر، به مجموعه فيلم هايي كه خصلت هاي مضموني و بصري مشترك داشته باشند، فيلم هاي ژانري گفته مي شود. در تمامي فيلم هاي وسترن اسب، اسلحه، كابوي، لگدهاي دام، مزرعه و جدال براي به دست آوردن يا دفاع از حق و حقوق خود به طور مشترك ديده مي شود. ژانر جاده اي هم از همين قاعده پيروي مي كند. بر اين اساس اصطلاح "جاده اي" به نوعي از فيلم اطلاق مي شود كه عمده حوادث آن در جاده يا در مسير "شدن" اتفاق بيفتد. الگوي روشن و مستند اين ژانر، فيلم تعقيب در شاهراه (دوئل) نخستين اثر مهم استيون اسپيلبرگ است. جز يك مقدمه فشرده خداحافظي شخصيت اصلي فيلم با خانوده بقيه حوادث فيلم در يك شاهراه اتفاق مي افتد نوعي تعقيب و گريز هراسناك ميان تنها سرنشين يك سواري و يك تريلي كه به شكل هولناكي در تعقيب سواري است. اسپيلبرگ از عناصر موجود در فيلمش استفاده اي نمايدن به عمل مي آورد جاده همان جاده زندگي يا هستي است و تريلي عنصر وحشت زايي است كه در مسير زندگي همواره پشت سر ماست و ... اين فيلم نخستين فيلم مهمي است كه جاده در آن هويتي نمادين پيدا مي كند در آثار پيش از دوئل، مثل باني و كلايد (آرتورپن) جاده هويتي ويژه ندارد و تأكيد عمده بر دو شخصيت اصلي است در حالي كه آنها هم در مسير حركت مي كنند اما اين مسير قرار نيست به عنصري نمادين تبديل شود. جاده تنها بستر وقوع حوادث است. به هر تقدير و با اين مقدمه كمي طولاني مي خواهم بگويم در سينماي ايران ژانر شناخته شده اي به نام "جاده اي" نداريم يا اگر داريم قابل قياس با نمونه هايي كه ذكرشان رفت نيستند در حالي كه فيلم هاي بسياري را سراغ داريم كه بخش هاي عمده اي از حوادث آنها در جاده مي گذرد نخستين فيلمي كه داستان آن در جاده مي گذرد فيلمي است به نام مردها و جاده ها كه در سال 1344 به كارگرداني ناصر ملك مطيعي ساخته و فيلمنامه اش به وسيله شاعر بزرگ معاصر احمد شاملو نوشته شده است. شخصيت اصلي فيلم يك راننده كاميون است كه زني فريب خورده را به همسري خود در مي آورد متأسفانه من آن را نديده ام و درباره كم و كيفش هم نمي توانم قضاوت كنم البته مي توان حدس زد كه نبايد اثر قابل توجهي باشد هر چند فيلمنامه را شاملو نوشته باشد كارنامه سينمايي شاملو به اقرار خودش (كارنامه بردگي) بوده است. شاملو در مقطعي از عمرش به دليل غم نان براي بدترين فيلم هاي ايران فيلمنامه نوشت و حتي يك نمونه اش را خود كاركارگرداني كرد. تا سال 1351 كه فيلم جهنم به اضافه من بر اساس فيلم نامه اي از سبكتين سالورو به كارگرداني محمد علي فردين ساخته شد؛ اثري كه در آن ردپايي مشخص از جاده ديده شود ساخته نشد. جهنم به اضافه من اتفاقا از نظر برخورداري از برخي مؤلفه هاي ژانر فيلم مهمي است. هم حوادث فيلم تقريباً در جاده اي كويري كه قرار است به شهر مشهد ختم شود مي گذرد و هم جاده هويتي تمثيلي پيدا مي كند. جاده در اين فيلم، بستري است براي بروز منويات دروني آدم هايي از سنخ هاي مختلف اجتماعي كه تنها وسيله حركتشان -يك اتوبوس- در راه خراب مي شود و ناگزير مي شوند همديگر را تحمل كنند. البته اين وجه ظاهري و خوش بينانه فيلم است. يا بهتر است بگوييم فيلمنامه به دليل آن كه به وسيله نويسنده اي با گرايش هاي مذهبي و عرفاني نوشته شده دربرگيرنده مفاهيم اخلاقي قابل توجهي است اما پرداخت تصويري فيلم به سياق همان فيلم فارسي هايي است كه فردين نماينده برجسته اش بود. گفتيم كه صادق كرده مي تواند يك فيلم جاده اي هم باشد و البته اين ربطي به ارزش هاي كتمان ناشدني فيلم ندارد شخصيت اصلي فيلم صاحب يك قهوه خانه بين راهي در جنوب است. همسر او به وسيله راننده اي مورد تعدي قرار گرفته به قتل مي رسد. مرد (صادق) كه كرد هم هست غيرتي شده اسلحه اي برمي دارد و در جاده هاي جنوب به شكار رانندگان كاميون مي پردازد. ظاهرا قصه فيلم بر مبناي يك ماجراي مستند پرسر و صدا نوشته شده است اما تقوايي پيش از آن كه خود را موظف به رعايت ژانر بداند به دلمشغولي هميشگي اش پاسخ مي دهد. يعني توجه به مضامين اجتماعي و سرنوشت تراژيك انسان ها در قبال حوادث، با اين وجود صادق كرده از جهاني مي تواند بهترين فليم جاده اي سينماي ايران باشد. پس از موفقيت فيلم هاي جوان پسند و جاده اي مثل ايزي رايدر (دنيس هاپر) و باني و كلايد (آرتورپن) موجي از فيلم هاي جوان پسندانه اي با حال و هواي مشابه در ايران هم توليد شد فيلم هايي كه قهرمانان شان سوار بر موتورسيكلت با اتومبيل اسپرت ، دل به جاده مي سپردند. در ميان مجموعه فيلم هايي كه با اين ويژگي ساخته شدند همسفر ساخته مسعود اسدالهي محصول سال 54 تقريباً حال و هوايي قابل باور دارد. شخصيت اصلي فيلم جوان لميني است كه براي يافتن دختر جوان يك خانواده كه به شمال كشور فرار كرده اجير مي شود او سوار بر موتورسيكلت قوي اش راهي جاده پرپيچ و خم شمال مي شود دختر را مي يابد و در مسير بازگشت به تهران به او دل مي بازد. جاده در اين فيلم بستري است براي درگير شدن با احساس هاي دروني شخصيت اصلي كه به علت فقر هرگز چنين فرصتي در زندگي نداشته است. بر اساس فيلم معروف مزدترس اثرهانري ژرژمكوزو فيلمساز فرانسوي، در سال 55 فيلمي ساخته شد به نام آتش جنوب به كارگرداني يك كارگردان ناشناخته فرانسوي به نام آلن بارونه. آتش جنوب نسخه سطحي و پيش پاافتاده اي از فيلم مزدترس است در مزد ترس يك كاميون پر از مواد منفجره بايد از مسيري طولاني و خطرناك عبور كند لحظه هاي نفس گيري بسياري در فيلم هست كه تماشاگر رابي تاب مي كند اما تا آنجا كه به خاطر دارم آتش جنوب هيچ تلنگري به احساس هاي تماشاگرش وارد نمي كرد و حوادث فيلم درسطحي ترين شكل ممكن به وقوع مي پيوستند. فصل هايي از فيلم ارزشمند نازنين ساخته سال 1355 عليرضا داوودنژاد نيز در جاده هاي شمال و خيابان هاي تهران و جاده هاي دور و بر اين شهر اتفاق مي افتد يك زوج كه به تهران مي آيند و سرگردان مي شوند با اين وجود نازنين يك اثر جاده اي صرف نيست همانطور كه قدغن ديگر ساخته داوودنژاد كه در سال 59 ساخته شد و نمايش معدودي در چند شهر داشت را نيز به صرف اينكه داستان آن حكايت سفر چند دوست است، نمي توان يك فيلم جاده اي تلقي كرد. سه نفر روي خط ساخته سال 1356 عبداله غيابي را شايد بتوان نقطه پايان فيلم هاي جوان پسند و با اغماض جاده اي در سينماي پيش از انقلاب به حساب آورد موضوع فيلم حكايت سفر يك زوج همراه با راننده شخصي شان به شمال است. در دوره سينماي پس از انقلاب، به ويژه در اواسط دهه 60، گرايش قابل توجهي از سوي فيلمسازان به استفاده از ظرفيت هاي "جاده" براي ايجاد جذابيت با بار مفهومي و پيام هاي اخلاقي و اجتماعي پديد آمد. در اين دوره سينماي ايران تحت مديريت "هدايتي و حمايتي" و در راس اين سياست مديري به نام سيد محمد بهشتي قرار داشت كه گرايش هاي عرفاني و اخلاقي خود را پنهان نمي كرد. جاده در مجموعه اي از فيلم هاي اين دوره،‌ محملي بود براي سلوك و رسيدن به بلوغ فكري و روحي. نقطه به وسيله خود بهشتي نوشته شده است. اين فيلم در سال 64 ساخته شد. آن سوي مه حكايت سفر يك كارگزار دولتي است كه از تهران راهي محل مأموريتش در شمال كشور مي شود و همسر او جوان رزمنده اي است كه از دلبستگي هاي زميني رها شده و ميل به شهادت دارد. در اين سفر حوادثي بروز مي كند كه باعث تعميق نگرش آن دو به زندگي مي شود آن سوي مه جدا از مضمون عارفانه اش، كارگرداني قابل قبول و فيلمبرداري بسيار خوبي دارد اما فيلمنامه بيش از حد از پيام انباشته شده و به همين دليل فضاي فيلم سنگين و غيرجذاب از كار درآمده است. همزمان با آن سوي مه، جاده هاي سرد نخستين ساخته مسعود جعفري جوزاني هم به وسيله بنياد سينمايي فارابي و تحت نظر سيدمحمد بهشتي ساخته شد كه هنوز هم مي توان آن را يكي از بهترين فيلم سازنده اش و يكي از بهترين آثار دهه 60 به حساب آورد. جاده هاي سرد البته يك فيلم اجتماعي در حال و هواي روستاست و به تعبير رايج يك فيلم جاده اي محسوب نمي شود اما موضوع اصلي فيلم سفر يك نوجوان روستايي و همراه چلمن اشبه شهر است. آن دو مسيري سخت و دشوار را مي پيمايند تا پسرك بتواند داروي پدرش را تهيه كند سفر دشوار ا و را پخته مي كند و اين درست مضمون تعبير عارفانه است كه مي گويد "بسيار سفر بايد تا پخته شود خامي". پاييزان دومين ساخته رسول صدرعاملي را نيز با اغماض مي توان اثري جاده اي تلقي كرد. فيلم دربرگيرنده شرح سفر چند آدم نامتجانس به روستايي موعود به نام پاييزان است درگيري هاي روحي و جسماني آنها به مرور تبديل به همدلي و همرااهي مي شود جاده هاي شمالي كشور در اين فيلم هويتي نمادين دارد. از اوايل دهه 70 كه دوران مديريت هدايتي و حمايتي به سينماي ايران، جايش را به مديريت هاي مبهم و ناپايدار مي دهد مجموعه اي از آثار اجتماعي و اخلاقي با صراحت لهجه بيشتر ساخته مي شود كه جاده در آنها حضوري تعيين كننده دارد: عيسي مي آيد (علي ژكان)، تخته سياه (سميرا مخملباف)، چريكه هورا و موشك كاغذي (فرهاد مهرانفر)، طعم گيلاس (عباس كيارستمي)، ابر و آفتاب (محمود كلاري)، قطعه ناتمام (مازيار ميري)، بچه هاي بد (عليرضا داوودنژاد)، سفر قندهار (مخملباف)، مسافر ري (داود ميرباقري)، روز واقعه (شهرام اسدي)، سفر (عليرضا رييسيان)، پدر (مجيد مجيدي)، مسافر جنوب (پرويز شهبازي )، سفر شبانه (خسرو معصومي)، كودك و سرباز (سيدرضا ميركريمي)، سفره ايراني ( كيانوش عياري)، و ايستگاه متروك (عليرضا رييسيان). و البته قطعاً فيلم هاي ديگري هم هست هستند كه از قلم افتاده اند. اما در ميان آثار ذكر شده برخي تمام و برخي ديگر بخش هايي از حوادث شان در جاده مي گذر هر چند نمونه هايي مثل روز واقعه و مسافر ري به تعبير امروزي بيشتر در ژانر تاريخي قرار مي گيرند تا ژانر جاده اي اما فراموش نكنيم كه جاده و مسير در فيلم هاي اين ژانر، لزوماً جاده ها و ابزار امروزي را شامل نمي شوند. مهم اين است كه حوادث يك فيلم،‌ نقطه ثقل واحدي نداشته باشند و هر تكه از ماجرا در جايي از مسير اتفاق بيفتد با اين استدلال، دو فيلم ياد شده مي توانند آثار جاده اي تلقي شوند. چون قهرمان يا قهرمانان اين دو اثر،‌ در مسير شدن، به كمال مي رسند. وجه عارفانه و اخلاقي سفر، در دو فيلم سفر و ايستگاه متروك هر دو ساخته عليرضا رييسيان مورد توجه قرار گرفته اند. هر چند حضور عنصر فيزيك جاده در هر دو فيلم نسبت به لوكيشن هاي ثابت كمترند اما شخصيت هاي اصلي اين دو اثر، در راه رفتن به ميعادگاه (مثلاً در ايستگاه متروك زيارت بارگاه امام رضا ‹ع›) ناچار به توقف و بازنگري در احوالات خود مي شوند. در كودك و سرباز،‌ پدر و مسافر جنوب،، سفر و جاده بهانه اي است براي ايجاد فرصتي كه بتواند باعث درك تازه اي از روابط انساني شود. در اين ميان سه فيلم ياد شده، كودك و سرباز از هر نظر به ژانر جاده اي نزديك تر است چون دو سوم حوادث فيلم در جاده ها مي گذرد و از سوي ديگر عنصر وسيله نقليه كه از عناصر شناخته شده اين ژانر است در فيلم حضور موثر دارد. قهرمان اصلي فيلم كه يك نوجوان بزهكار است، همراه با سربازي كه مامور است او را به دارالتاديب در تهران تحويل دهد از مرزهاي شرقي كشور تا شمال و سپس پايتخت را سوار بر كاميون و ميني بوس طي مي كنند و حوادث فيلم در جاده هاي مختلف توزيع مي شود و مركز ثقل مشخصي ندارد. سفره ايراني، تخته سياه و قطعه ناتمام كه تقريباً اغلب حوادث آنها در جاده ها به وقوع مي پيوندند، خصلت هاي نمادين مشتركي دارند. در هر سه فيلم، اقليم به شكل نمادين، اشاره هايي فراتر از جغرافياي مرسوم دارند مثلاً در تخته سياه كه حوادث آن در جاده هاي كردستان مي گذرد و قرار است عده اي آواره از اين راه پر از سنگلاخ بگذرند و خود را به موطن خود در آن سوي مرز برسانند. اما سفر در اين فيلم وجه نمادين پيدا مي كند و بيانگر عبور انسان از جهل و ناداني به سرزمين دانايي است. در سفره ايراني هم مشترك فرهنگي مردم در گستره سرزمين پهناوري مثل ايران مورد اشاره قرار مي گيرد همچنين در قطعه ناتمام اقليم خراسان به شكلي نمادين تبديل به سرزميني مي شود كه آواز در آن محبوس شده است. بخش عمده اي از حوادث اين فيلم در جاده هاي استان پهناور خراسان مي گذرد. طعم گيلاس و ابر و آفتاب نيز از جهاتي وجوه مشترك دارند. در هر دو فيلم شخصيت هاي اصلي ناگزيرند ميان مرگ و زندگي دست به انتخاب بزنند. بنابراين هر دو فيلم وجه فلسفي هم دارند اينكه اصالت با زندگي است يا مرگ،‌در طعم گيلاس تكليفي براي مخاطب تعيين نمي شود و او مختار است كه كدام يك را برگزيند اما در ابر و آفتاب فيلمساز به اين نكته تأكيد مي كند كه زندگي بر هر چيزي مقدم است حتي به سينما. در سال هاي اخير هم فيلم هاي جوانپسندانه اي با حال و هواي جاده اي ساخته شده اند كه اغلب شان بازسازي فيلم هاي قديمي سينماي ايرانند. شور و عشق يكي از نامدارترين آثار است. چون تنها فيلمي است كه به دريافت جايزه زرشگ زرين (جايزه بدترين فيلم) سال نايل آمده است و اين حكايت همچنان ادامه دارد. ماهنامه ساخت، نوروز 1396، صفحه 72
  نظرات

نظری وجود ندارد.